اسلام وارونه !
جامعه ایران به حق دینمدار و شریعت ورز است و همین مهم که همچون سرمایه ای، گاه دستمایه برای تحولات مثبت و مفید قرار می گیرد، متاسفانه برخی اوقات نیز از سوی کج اندیشان با ارائه تفسیرهای غلط و رفتار وارونه زمینه ای برای اغتشاش ذهنی متدینان را فراهم می آورد
اسلام که در متن و بطن خود عقلانیت و اندیشه ورزی را جای داده و مدارا و رواداری را در رفتار پرچمدار آن به وضوح می توان دید، آنچنان وارونه گاه ارائه می شود که همچون جاده ای باریک و تاریک و شاید غیر قابل عبور نمایان می گردد!!
حساب اسلام را باید از برخی داعیه داران جدا کرد ...بیچاره دینی که چه می کشد، از برخی کسان که می خواهند آن را تبلیغ کنند!! ...از باب نمونه در همین شهرمان گرگان مردی را می شناسم با موهای روئیده بر صورت، که تا نزدیکی های سینه اش پائین آمده و دستاری بزرگتر از حد معمول بر سر و با ادعای دینداری که صدایش به آسمان هفتم رسیده است !
ببینیدش، فکر می کنید اشتباهی به زمین افتاده و در بین مردم زندگی می کند، جایش در آسمان است و با آن گردن کج به هنگام نماز و قیافه ی حق به جانبش، گویا فرزند آسمان است
وی اکنون در شهر سر دسته جمعی است که بسیاری از آن ساده دلان از سر دین خواهی به دنبال او راه افتاده اند اما همین فرد آنچنان برداشتی وارونه، کج و ماوج از اسلام دارد که به جرئت می توان الگوی دین ورزی او را چیزی مناسب برای انسان های صد سال پیش دانست!
هیچ مخالف و بلکه منتقدی که دین ورزی او را به نقد کشاند از تهمت ها و توهین هایی که او روانه می سازد، در امان نیست و البته باید منتظر بماند که چه بسا به مرز کفر و زندقه نیز او را برساند !!
آنچنان سیاه اندیش که گمان دارد شهر فقط جای اوست و هر که برداشتی متفاوت با او از اسلام دارد باید شهر را ترک کند و به خیال او به دارالکفر برود !!
آنچنان تنگ نظر نشسته بر برج عاج که تصورش این است، همه بی سوادند و کسی فهمی از دین ندارد و فقط فهم او آخرین و بهترین برداشت از دین است
آنچنان تاریک رفتار که چند مامور از جنس جماعت نسوان را بر قسمت نمازگذاردن زنان گذاشته تا آن دسته از زنان که قصد نماز در همان قسمت را دارند، جائی که هیچ مردی به آنجا پا نمی گذارد، در همانجا نیز آن زنان فقط چادر به سر داشته باشند !!!یعنی چیزی صدها کیلومتر جلوتر از آنچه که اسلام خواسته است!!
تعجب نگارنده در این است، انسانی که آنچنان وسواس دارد ،که موبایل را با دستمال کاغذی می گیرد تا مبادا دستش آغشته به نجاست گردد و چندین مرتبه به هنگام وضو دست و صورت خود را به آب می زند تا مطمئن به درستی آن شده باشد و نیز هیچ آهنگ و موسیقی پخش شده از صدا و سیمای جمهوری اسلامی را نیز گوش نمی کند تا مبادا به حرام افتد و به هنگام نماز تلاش دارد تمام کلمه ها را از ته حلق اداء کند تا اطمینان به درستی نمازش داشته باشد ....در شگفتم، انسانی که این چنین وسواس در دین ورزی خود دارد ..اما ....اما آنجا که پای حرمت و شخصیت انسانها در میان باشد هیچ وسواسی ندارد !!!
به محض شنیدن سخنی مخالف نظر خود بر آشفته می شود و با رفتاری تحقیر آمیز و خارج از مرز ادب مخالفان خود را آماج تهمت و افترا می سازد !!!....عجب دینداری دارند او و امثال او !!!.....آیا آنان درد دین دارند و یا در پناه دین هوای نفس خود را راضی می کنند
چه زیبا گفته حضرت مولوی
او به ظاهر واعظ احکام بود / لیک در باطن صفیر و دام بود
و یا در جائی دیگر فرمود
بر سر ما شد ز نخوت بار ما دستار ما / سبحه ما از ریا در دست ما زنار ما
تعجب بیشتر از آنجاست که او به محض دیدن و شنیدن اینکه جوانی لباس آستین کوتاه به تن کرده و یا خانمی چند لاخه از موهای سرش آشکار است، آنچنان بر افروخته می شود که مانند اسپندی بر آتش آرام و قرار ندارد ،البته که تا اینجا را شاید برخی این رفتار را از سر غیرت دینی او بدانند، اما همین "او" چگونه آنجا که آبروی انسان های اندیشه ورز را به دروغ و تهمت به راحتی لکه دار می کنند و یا به بهانه های واهی و ثابت نشده، انسانی حق گو را از حقوق مدنی اش محروم می سازند او سکوت می کند و یا چه بسا همراهی هم می کند !!!
اگر پوشش نامناسب جوانی منکر است، ظلم ستم و حق کشی که منکر بزرگتری است !!چرا دینمدار ی او این گونه موارد او را به حرکت نمی آورد ؟؟!!!
چگونه می شود گوشه ای از دین را چسبید و از عرصه های مهمتر غافل ماند و یا حتی در جهت مخالف روح اسلام حرکت کرد و مُهر تائید زد !!!
آنچه که من نوشتم قصد آن نبود که شرح حال نویسی از فردی کنم که سر دسته ی جمعی از مردم قرار گرفته در حالی که به اعتقادم از روح اسلام بی خبر است، قصدم اشاره به یک قضیه شخصیه نیست بلکه می خواستم کسانی که این نوشته را می خوانند، بدانند متاسفانه امروز گرفتار برخی هستیم که اسلامی اینگونه دارند
اسلامی تار، تاریک، باریک و در دائره ای تنگ و کوچک که فقط انسان هایی معدود در آن جای می گیرند، اسلامی که برای این عصر نیست، اسلامی که حرف های قدیمی را برای سوال های جدید مُدام تکرار می کند و می خواهد که دیگران فقط صدایی همچون صدای او داشته باشند !!
اسلامی وارونه که بی تردید جائی در قلب و دل انسان امروز پیدا نخواهد کرد، این نگرش البته که حتی در کُنج مدارس و یا مساجد خطرناک است، اما خطر ناکتر زمانی است که این اسلام وارونه ابزار قدرت در اختیار داشته باشد و با صدای بلند و با دستی فراتر از دست ها بخواهد که صداهای متفاوت را خاموش سازد ....وای که در آن صورت چه بر سر اسلام راستین خواهد آمد ....و چه بر سر دینمدارانی می آید که می خواهند هم دین ورزی کنند و هم آنگونه که از متن اسلام راستین بر می آید، اقتضائات عصر و زمان را هم رعایت کنند
.....و من رفتم !!
شست و شوئی کُن و آنگه به خرابات خرام / تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده!
دوستان !.....چه آنانی که می شناختم و چه یارانی که در این عالم مجازی یافتمشان ....خداحافظ ....از امروز تا آخر خرداد منتظر من نمانید ...من رفتم !....خلاصه بعد از مدتها آرزو در دل و التماس و درخواست بر زبان، قُرعه به نام من دیوانه افتاد و توفیق رفیق روسیاهی شد تا به دیار حرم الهی برود اکنون در دل نیمه شب این چند جمله را که می نویسم، حال غریبی دارم، آیا مرا خواهد پذیرفت ؟!!آیا شایستگی حضور خواهم داشت ؟!!مبادا در لبیّکم، لالبیّک بشنوم
به داوود پیامبر گفت " قلبت را آماده کن تا خانه ام شود" ...و اکنون من ، آیا قلبم آمادگی حضور او را در خود دارد ؟ اگر نه، پس به دیدن چه چیزی می روم ؟...ای خدا من را بپذیر و آماده ی پذیرش عشق ات کن
دوستان من ...اکنون سالهای عمر من از چهل گذشته است؛ نپُرسید که در طول این همه سال چگونه شد که تا کنون به مکه نرفته ام ؟!!!چرا که جوابش را به شما نخواهم گفت !!
بله ....این اولین بار است که به مکه می روم ، بلکه اولین دفعه است که پا به خارج از ایران می گذارم! ...اینکه چرا ؟....جوابش را از من نخواهید ...می خواستم من را بطلبد که گویا طلبید، جزئیات را برای یکی – دو نفر از دوستان نزدیکم گفته ام، می ترسم اینجا بنویسم، فردا عده ای از سر صداقت فکر کنند من روسیاه قدّیس هستم و دکّان و دستگاهی راه بیافتد ....بیا و ببین !!...حالا (...) بیار و باقله بار کن !!...
بد ندیدم، در این آخرین نوشته ام قبل از رفتن، چند جمله دعا و مناجات که حالی به من می دهد برای شما بنویسم، خدا شاهد است همه شما را دوست دارم طی این چند ماهی که شروع به نوشتن کردم دوستان زیادی پیدا کردم رویّه من دوستی با ابناء بشر است حال از هر دین و مذهبی که باشد به قول حضرت مولانا" بی رنگ" بودیم و آنگاه که رنگ گرفتیم و هر یک به مذهبی رفتیم ؛ دشمنی ها آغاز شد !! و اکنون دلم می خواهد همه را در این حال و هوا با خود شریک کنم
· * * * * *
ای خدای من ! امروز مواظبم باش تا به خوبی شروع کنم، چرا که تاکنون
کاری نکرده ام !
خدایا ! ......از نان اشک مرا سیر کن و از کاسه ی اشک بنوشان !
ای نور دائم !.....که بر همه ی نورها برتری داری، نوری از آن انوار تابناک از
آن بالا بر من بتابان و به اعماق قلبم نفوذ بده !!
ای خدا !.......سخنم را صادق و به دور از حیله گری قرار بده زیرا من باید
از آنچه در دیگران نمی توانم تحمل کنم، خودم به هر قیمت اجتناب کنم
خدایا به یاریم بیا .....خداوندا به یاوریم بشتاب .....آنان را که بر جانم کین می توزند گریزان ساز .....بادا که بد خواهانم وا پس روند !
من فقیرم و نگون بخت ...خدایا به یاریم بشتاب .....پشتیبان و رهاننده ام تویی....خداوندا ...همین الآن ...اکنون ....به یاریم بیا و درنگ روا مدار !
پروردگارا ! با اعتماد کامل به خیر تو به سویت می آیم، بسان مریضی ام که در پی مُنجی خویش است گرسنه و تشنه ای که جویای سرچشمه حیاتم !
با این حال من و این نعمت کجا !!که تو نزد من آیی!! من کی ام که تو خود را بر من عرضه کنی ؟!!چگونه گنهکاری در برابر تو جرئت ظاهر شدن دارد ؟!! و چگونه تو به ملاقات گنهکار راضی می شوی ؟!!
ای پروردگار بسیار محبوب و عزیزم ...دوستت دارم ...اینک با همه اخلاص، مشتاق دیدار توام ...قسم به ملکوتت برای لحظه وصل لحظه شماری می کنم ....و اکنون تو ضعف ها، زشتی ها و گناهان من را می دانی و نیز می دانی که چگونه ناامید و اغواشده ام ....من در پی درمان به سوی تو آمده ام ...از تو آرامش می خواهم و خلاصی !!
ای خدا ......از آتش عشقت من را گرم کن و کوری ام را با نور حضورت بینا کن ،امور دنیا را در نظرم تلخ کن ...اکنون قلبم را به تو می سپارم آن را به سوی خودت در آسمان بالا ببر
ای خدا ......عشق، لذت، خوشی و همه خیر من در توست !
دستم را بگیر تا گرمای دستانت را حس کنم .....
ای خدا...هر جا که تو باشی بهشت همانجاست و آنجا که تو نباشی مرگ است و جهنم .....تو تنها محبوب منی ...و من به خاطر تو آه می کشم، تضرّع می کنم و فریاد بر می آورم .....اگر تو با من نباشی همه چیزهایی که آرامش بخش و سعادت آور می نُماید، هیچ اند
.......پس ای پروردگار ...ای خدا ...این است که همه امید و اعتمادم را به تو واگذاشته ام
آه ...آه ....ای حقیقت ازلی به کمکم بیا تا غرور مرا عوض نکند
ای سرور ....ای خدا بیا و هر چیز ناپاکی را بزدا ..و مرا ببخش !
آه ...که چقدر دردم عمیق است ......هر گاه می کوشم بر امور آسمانی تامل کنم، سیل افکار زمینی همان وقت در حین نماز به سوی من سرازیر می شود ....خدای من مرا ترک مگو .....کمکم کن و دستگیرم باش ....
* * * * * *
......و در آخر یک پیشنهاد خودخواهانه!!....دوستانی که به تازگی چشمشان به تراوشات این قلم شکسته می افتد، طی این مدتی که نیستم، مراجعه به نوشته های پیشین کنند، چیز بدرد بخوری اگر دستگیرشان نمی شود، حداقل زمینه های آشنایی را بیشتر خواهد کرد
دوستان ....همگی در پناه حق باشیم
خواهم آمد ......
خلوت تنهائی ام
" پروردگارا ، از روح خود در من بدم "
( داوود پیامبر)
امروز که به کوه آمدم، همراه خود دفتر یادداشت همیشگی ام و یک قلم هم آوردم، مثل همیشه سر ظهر بعد از نماز حرکت کردم و الآن زیر درخت، روی یال کوه و کنار چشمه ای نشسته که آب سرد و گوارای آن وجود هر رونده خسته ای را آرام می کند
زیلوی کوچکم را پهن کردم، لباس های عرق گرفته را از تن در آوردم و لباس خشک پوشیدم و کوله به زیر سر، مانند اینکه رختخوابی از پر قو داشته باشم رو به آسمان دراز کشیدم
خدا شاهد است نمی دانید، چه حالی دارد و چه کیفی می کنم!! وقتی عرق ریزان به چشمه می رسی و با آب خنک رفع عطش می شود و تن خسته را در زیر آسمان بی انتها به نسیم ملایم کوهستان می سپاری، در این حال آدم لذّتی عمیق احساس می کند، که اگر به من بگویند آن حال را با چه عوض می کنی، می گویم با هیچ چی !!
چند تا دانه پسته و فندق و بادام همراهم هست، دانه دانه شروع به خوردن می کنم و دفترم را باز می کنم تا همین چند جمله ای را که الآن شما می خوانید، بنویسم
راستش من تنهائی و جنگل را یا بهتر است بگویم، تنهائی در جنگل را خیلی دوست دارم .....همین الآن .....بله ....همین الآن که این چند جمله را نوشتم، چند پرنه ی کوچک که نمی دانم اسمش چیست، چه چه ئی می زنند، شنیدنی ...ای کاش می شد، آن صداهای خوش را به همراه احساسم طوری روی کاغذ آورد ..ای کاش می شد !!
داشتم این را می گفتم که تنهائی را دوست دارم، شاید برای اینکه در تنهائی انسان با خودش خلوت می کند و این خلوت تنهائی به دور از غوغاها ،جنجالها و ریاکاری ها به انسان کمک می کند که بهتر خود را بشناسد، من که اینطوری ام، خودم را در تنهائی جنگل شناختم و پیدا کردم
یال کوهی که الآن بر روی آن نشسته ام و دور تا دورم درختان سر به آسمان کشیده و زیر پایم جلگه ی پهناور دشت گرگان و بالای سرم کوههای بلند با برف های نشسته بر قُلّه ی آن در این فصل از سال همچنان خودنمائی می کنند
در چنین حال و هوائی که خلوت می کنم و تنها هستم، احساس می کنم طبیعت به مانند آینه ای صاف و روشن خودم را به من نشان می دهد، بی غلّ و غش، صادق و راستگو، بی آنکه در آن قصد و غرضی باشد
در خلوت تنهائی، طبیعت بهترین آینه ای است که صادقانه انسان را به خودش نشان می دهد ...امتحان کنید !....بله همین امروز امتحان کنید، خواهید دید که حتی می توان در طبیعت صدای خداوند را هم شنید، صدائی که انسان را به عشق و عرفان دعوت می کند، به دور از هر چه مُرده باد و زنده باد، انسان را به دوست داشتن دعوت می کند و به دور از هر چه اسارت در آئین های دست و پا گیر و زنجیر های ظاهر پرستی، انسان را به عمق و محتوی می خواند
صدای این خدا، صدای عشق و محبت است و چه فاصله است، بین این صدا و ندا با آن ندا از شبه خدایان در شهر، انسان های نشسته بر مقام خدائی که انسان را به نفرت ورزی و کینه اندوزی دعوت می کنند، انسان را سفید و سیاه کرده و طبق عقیده و مذهب یکی را فرا دست و دیگری را در فرو دست می نشانند
خلوت تنهائی ام من را به فکر در این وادی می برد
سیاستمدار – روشنفکر
"فدای شما .....قربان شما ....خاک پای شما ....شما آنید، که همتا ندارید ...شما آنید، که مانندی ندارید"
اینها، جمله هایی است که از دهان یک سیاستمدار بیرون می آید، قربان صدقه رفتن برای مردم به جای آنکه آنان را مشارکت دهد!! .....بله سیاستمداری که بر اوج احساسات مردم سوار می شود چاره ای ندارد جز اینکه فقط تمجید و تعریف کند و مُدام توده های مردم را به آن ویژگی هایی که ندارند به ستاید و به آنان برای فرداهایی که معلوم نیست، کی خواهد آمد وعده دهد !
تفاوت سیاستمدار توده گرا ی کوچه خیابانی با روشنفکر در همین است، روشنفکر می نشیند و رفتار جامعه را تحلیل می کند و چه بسا اگر لازم شد نقد می کند و عیب های نهفته در رفتار مردم را به آنان تذکر می دهد ولی سیاستمداری که همه چیزش بر مدار قدرت می چرخد مردم را هم به بازی می گیرد افزون بر اینکه باورها و اعتقادات مردم نیز همچون ابزاری در اختیار خواهد گرفت
نکته ی ظریف همین جاست روشنفکران از آن رو که نگاهی نقادانه به فرهنگ عمومی و نیز رفتار مردم دارند و در کنار نقد قدرت، مشغول به نقد توده نیز هستند چه بسا به همین دلیل به مرور نوعی فاصله بین آنان و توده ی مردم ایجاد می شود که دیگر کمتر حرف هم را می فهمند و حتی ممکن است در نهایت رشته ی اعتماد بین آنان و توده ها باریک و باریک تر گردد ،برای این مسئله چه باید کرد روشنفکران در عین حفظ رسالت اصلی خود در آگاهی بخشی به جامعه و بهره نجستن از نقطه های جهل و نادانی توده، آنگونه که سیاستمداران قدرت محور و پوپولیست بهره می گیرند، آنان باید چه بکنند که در عین حال از توده مردم فاصله نگیرند؟!!
نگارنده بر این باور است که کلید حل این مسئله در دستان سیاستمداران روشنفکر است، اگر سیاستمدار پوپولیست آنگونه است که مدام بر احساسات مردم سوار است و اگر روشنفکر کُنج نشسته در فضای ذهنی خود سیر می کند، اما سیاستمدار روشنفکر جنسی از نوع فهم و آگاهی دارد که آمیخته ی به "عمل" می شود ،حرکت و تلاش دارد و به دور از غرور روشنفکرانه و عافیت طلبی معمول در آن قشر پا به عرصه می گذارد، نمی ترسد و شجاع است و پای هزینه های فکر و عمل خود نیز می ایستد
سیاستمدار روشنفکر به مردم امید می دهد، لازم شد، تعریف و تمجید از آنان نیز می کند اما به جای قربان و صدقه رفتن، آنان را مشارکت می دهد، همه را داخل می کند تا هر یک سهمی واقعی از قدرت در دست داشته باشند هر چند اگر این برخورداری از قدرت منجر به آن گردد که او و یا کسی دیگر از قدرت خداحافظی کند !!
پای لوازم این مشارکت جوئی هم می ایستد، می خواهد که مردم در احزاب متشکل شوند ،حرف بزنند و از زبان نُخبگانشان برنامه های او را به چالش بکشانند و در دائره گردش قدرت داخل شوند
همین، مهمترین تفاوت بین سیاستمدار عقل گرا با سیاستمدار توده گرا است، یک پوپولیست مگر چه می کند ؟!!!...به هر جمع و تشکلی که نقدش کنند، نگاهی منفی دارد، دیگران را برای اینکه تائیدش کنند، می خواهد !! آحاد مردم از دید او خوب اند و مظلوم و نیازمند یاری او ، تا با لباس خدمت بر تن، از آسمان بیاید و کمکشان کند !! ولی حق مخالفت و نقد را ندارند !! او مقدس است هاله ای از قداست دور سرش و نوری ساطع شده به اطراف که او را از دیگران متمایز می کند !!! همه اشتباه دارند و فقط اوست بی نقص و بدون اشتباه و دیگران آمده اند که با تشکیل حزب و گروه قدرت را از او بگیرند اما او به دور از این قدرت طلبی ها، مسئولیتی آسمانی در خدمت به مردم دارد و فقط او ست که درست فکر می کند و صحیح می اندیشد و البته مردم هم نیز حق موافقت و تائید را دارند !!!می توانند بیایند شعار بدهند و مُشت گره کنند اما فقط موقعی که تائید می کنند، همین و بس


